تبليغاتX
ترجمه آهنگهای درخواستی به فارسی









تو به من خندیدی ....

تو به من خندیدی ....
و نمی دانستی ....
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم .....
باغبان در پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک ..........
و تو رفتی و هنوز .......
سالها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گامهایت تکرار کنان
میدهد آزارم ........
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم ....
که چرا ؟
خانه کوچک ما ....
سیب نداشت

.
.
.
من به تو خندیدم
چونکه می دانستم تو ز چه دلهره ایاز باغچه ما سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه ی همسایه پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده ی تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدم.
بغض چشمان تو لیک ،
لرزه انداخت به دستان من،
سیب دندان زده ،
از ذست من افتاد به خاک،
دل من گفت برو،
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تورا
و من رفتم هنوز
سالهاست در ذهن من آرام آرام
حیرت بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چه می شد اگر
باغچه کوچک ما سسیب نداشت.



نوشته شده در 2010/10/5 ساعت 0:9 AM توسط پارسا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


خیلی وقته...

خیلی وقته که راه من و تو از هم جدا شده...
اما باور کن برات دلواپسم...
میترسم ستاره بختت دیگه پر تور نباشه..
یادت باشه...یه گوشه ای توی این دنیای بزرگ .
یه کسی هست که...
که هنوزم توی خاطره هاش یه جایی واسه تو داره..
یادت باشه هنوزم منتظرم ادامه راه نرفته رو باهم بریم.


نوشته شده در 2010/10/5 ساعت 0:7 AM توسط پارسا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


کاش...

کاش می شد فقط برای یک لحظه
به دوران کودکی برگردم
دورانی که…
حتی قاصدکها هم
صبور و صادق و رازدار بودند
و نجوای دل همه ی آدمها رو
تمام و کمال
فارغ از هر رنگ و قوم و سن و جنسیت
صاف و بدون هیچ کم و کاستی
و بـــــــــــــــــــی واسطــــــــــــــــــــه
به گوش خود خدا میرسوندن



نوشته شده در 2010/6/22 ساعت 6:28 AM توسط پارسا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


سرمایه ماورایی…

شریعتی نوشت: سرمایه ی ماورایی هرکس به اندازه ی حرفهاییست که برای نگفتن دارد
ولی ای کاش زنده بود که فقط بدونه که چقدر در اشتباه بودتا بهش بگم که…
در کشور عزیز ما..
سرمایه ی یک پسر به اندازه ی غروریست که برای شکستن دارد
سرمایه ی یک دختر به اندازه ی تنی است که برای فروختن دارد
سرمایه ی یک زن به اندازه ی عمریست که برای سوختن و ساختن دارد
سرمایه ی یک مرد به اندازه ی تفکر احمقانه ی مردسالاریست که برای نشان دادن دارد
سرمایه ی یک پدر به اندازه ی شانشیست که برای پیدا کردن شغل دوم سوم و چهارم دارد
سرمایه ی یک مادر به اندازه ی صبریست که برای دیدن پرپر شدن فرزندانش دارد
سرمایه ی یک کودک به اندازه ی پینه های دستیست که برای شمردن دارد
سرمایه ی مردمی که خود رو صاحب تمدن دنیا میدونن به اندازه بی اعتنایی به حال و آینده ایست که قصد نیامدن دارد
و در آخر..
سرمایه ی ماورایی هرکس به اندازه ی دروغهاییست که برای گفتن دارد
پ.ع



نوشته شده در 2010/6/22 ساعت 6:27 AM توسط پارسا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


دریغ…

دریغ…
از شیرین ترین لحظات زندگی
که تنها و تنها ..
به حرمت پایبندی به عهد انسان بودن
..و انسانی زندگی کردن
به تلخ تربن شیرینی زندگیم تبدیل گشت



نوشته شده در 2010/6/22 ساعت 6:26 AM توسط پارسا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


پارادوکس…

یکی از برترین خواص ایرانی بودن اینه که وقتی کسی رو دوست داشته باشی تا وقتی کنارش هستی فقط باید همه تلاشتو بکنی تا به بیشترین حد اختلاف نظر برسی و تمام جنبه های منفی اونو بهش گوشزد کنی و هر کاری انجام میدی که ثابت کنی اون اشتباه میکنه وحق با توست و به هر طریقی سعی میکنی ازش دور بشی ولی به محض اینکه ازش دور بشی یا اتفاق بدی براش بیافته همه کاری میکنی که گذشته رو جبران کنی و با اینکه کلی احساس گناه میکنی ولی همچنان نمیخوای غرور خودتو بشکنی ولی در عین حال میخوای بهش نزدیک بشی تا دلشو بدست بیاری و تا دوباره نزدیک شدی این سیکل از اول شروع میشه….
هیچ علم و مذهب و آئین اندیشه ای نتونسته. نمیتونه و نخواهد توانست این پارادوکس و چرخه رو تحلیل کنه…

یکی از برترین خواص ایرانی بودن اینه که وقتی کسی رو دوست داشته باشی تا وقتی کنارش هستی فقط باید همه تلاشتو بکنی تا به بیشترین حد اختلاف نظر برسی و تمام جنبه های منفی اونو بهش گوشزد کنی و هر کاری انجام میدی که ثابت کنی اون اشتباه میکنه وحق با توست و به هر طریقی سعی میکنی ازش دور بشی ولی به محض اینکه ازش دور بشی یا اتفاق بدی براش بیافته همه کاری میکنی که گذشته رو جبران کنی و با اینکه کلی احساس گناه میکنی ولی همچنان نمیخوای غرور خودتو بشکنی ولی در عین حال میخوای بهش نزدیک بشی تا دلشو بدست بیاری و تا دوباره نزدیک شدی این سیکل از اول شروع میشه….
هیچ علم و مذهب و آئین اندیشه ای نتونسته. نمیتونه و نخواهد توانست این پارادوکس و چرخه رو تحلیل کنه…



نوشته شده در 2010/6/22 ساعت 6:25 AM توسط پارسا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


شبنامه

دوستان گلی که ایمیل داده بودن برا وبلاگ جدیدم اینهم آدرس وبلاگ به اسم غربت نشین..

                              /http://ghorbatneshin.wordpress.com


نوشته شده در 2010/5/31 ساعت 12:12 PM توسط پارسا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


سال نو مبارک...

                          


سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.
برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند 
و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما…
کجا ایستاده اییم.
سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…
پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟…
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و
چون همیشه امیدوار .
 سال نوی همه دوستای گلم پیشاپیش مبارک…



نوشته شده در 2010/3/17 ساعت 7:13 AM توسط پارسا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


pAArsa is an independent. He is not part of any political group, association or organization.This Template designed by pAArsa , Copyright © 2007 all rights reserved